4 روز مهمون مادرجون
سلام عشقم سلام عمرم چطوري نازنين دخترم؟ آخ كه دلم براي ديدنت پر ميزنه. دوست دارم اين چند روز هم بگذره تا بتونم روي ماهت رو ببينم و در آغوشت بگيرم.
تو اين مدت هوا خيلي سرد شده بود، يه كم برف هم اومد ولي نه به اندازه سرماي هوا. ما هم مجبور شديم يه چهار پنج روزي خونه مادرجون باشيم چون همه جا يخ زده بود و من هم كه به قول قديميا بار شيشه دارم نميتونستم از خونه برم بيرون.شب همون روزي كه ما اومديم خونه مادرجون بابايي رفت به خونه سر بزنه ديده بود آب خونمون يخ زده تا روز آخري كه اونجا بوديم هم يخ داشت آخر هم باباجون به زور مشعل و اين حرفا يخش رو باز كرد تا تونستيم برگرديم خونه. بازم فني بودن بابا ابراهيم به دردمون خورد.
عزيزترينم تا لحظه ي ديدارمون نهايتا 13 روز ديگه مونده آخ كه وقتي به لحظه ي در آغوش كشيدنت فكر ميكنم دلم ضعف ميره. بعد از 9 ماه انتظار بالاخره ميتونم ببينمت و ببوسمت.


4 روز مهمون مادرجون
